Saturday, November 26, 2016
آموزش شنا در ممکو
سالها پیش وقتی خیلی جوون بودم یه بار که داشتم توی رودخونه دزفول زیر پل شنا می کردم رفتم یه جایی که خیلی عمیق بود و حالت گردابی داشت و منم زیاد توی شنا مهارت نداشتم و غرق شدم ...! ( وقتی داشتم غرق میشدم همه چی مثه برق و باد از ذهنم گذشت و از جمله اینکه با خودم فکر کردم که چه حیف شد که اینجوری زندگیم تموم شد و چه غمی رو پدر و مادرم تحمل خواهند کرد ...؟ )
توی همین فکر بودم که دستی از بالا منو گرفت و از آب بیرون کشید ( یکی از اهالی محلی که همیشه به کنار رودخونه می اومده و خونه اش همون نزدیکی بوده از بالا بلندی ( یا نمی دونم از روی پل ) وقتی دیده که من دارم غرق میشم شیرجه زده بود و منو نجات داد.
این غرق شدن خیلی غیرمنتظره و غم انگیز بود و این نجات پیدا کردن هم شبیه یه معجزه بود در واقع من عمر دوباره پیدا کرده بودم ( اونم در جایی که تابلو زده بودن شنا کردن ممنوع ! و آب حالت گردابی داشت )
رفتم دنبال اون پسر جونن و خونه اش رو که نزدیک سبزه قبا بود پیدا کردم و ازش خیلی تشکر کردم ولی هر کاری کردم هیچ پ
برچسب:
نویسنده: پارسا سامانی
تاريخ: شنبه
14 اسفند
1395 ساعت: 18:12